رجال المَعارِك
دوشنبه بیست و دوم تیر ۱۴۰۵،
11:55
روزهاست که با وجود زخمی باز و عفونی، میجنگم؛ برای زنده ماندن... یا شاید هم برای بازگشتن به زندگی.
نمیدانم، اما مسلم است که هنوز از پا در قبر گذاشتن فراریام.
خیلی نوشتم. ولی پاکش کردم و فک کنم به همین مقدار بسنده کنم. هنوز زهر جند.گیاش مث خوره افتاده تو مغزم. ولی حسبي الله و نعم الوكيل.
ولم کن... برم پای درسام بشینم.