حِرقان
دیشو تا طلوع آفتاب نخوابیدم. ینی 5 و نیم شد و من هنوز بیدار بودم. خوابم به هم ریخته به خاطر سبک زندگی سبک. صبح هم پا شدم اعصابمو خراب کردن که دیگه هیچ... مثلاً میخواستم درس بخونم ولی؛ خونه بر وفق مراد من کار نمیکنه. یه پست بلند بالا نوشتم که حاوی صحنه های دلخراش بود. و البته نمایانگر عواملیه که تو این خونواده دیوونم کردن. ولی ثبت موقت زدم و شاید حذفش کنم. اعصابم خرده بیخیال.
اصن من کجا ؟ خونوادم کجا ؟ تصمیم دارم فعلاً تا زمان فرا رسیدن ترم بعد که ان شاءالله دوباره برم خوابگاه و ازشون دور شم یه همزیستی نیمه مسالمت آمیز باهاشون داشته باشم. هرچند جنگ روانی فرسایشی که از زمان اون حادثه یعنی از یه سال پیش علیه من شروع شده دیگه داره جمجمه م رو سوراخ میکنه.
اگه تا دوازده شب خوب درس بخونم شاید این " حِرقان _(بخوانید : حِرگان ) " جبران بشه.
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم تیر ۱۴۰۵ ساعت 11:59 توسط حارِث
|
حارِث مردی است که بسیار تلاش میکند.