اوضاع غیر طبیعی 2
تو خونه تنهای تنها باشی و ناگهان یک نفر تو اتاق ته خونه عطسه کنه چه واکنشی نشون میدی ؟ این اتفاقات برای من عجیب نیست. مخصوصاً بعد اینکه یک عمر با دوستان از ما کمترون دست و پنجه نرم کرده و هنوز میکنم. و همچنین مخصوصاً بعد اینکه مقابل خونمون رسماً یه دشته یا شایدم باید بهش گفت بیابون. این اتفاقها قبلاً برای من نمی افتاد ( به جز مورد سرپرست خوابگاه که بهش مشکوکم ) ولی بعد اون سقوط انگار دریچه ای از عالم تحتانی به دنیای من باز شد. اون خوابها 90 درصدشون بعد اینکه رفتم دعانویس قطع شدن اما هنوز هر از گاهی دوستان از ما کمترون تو خوابم میان و حسابی اذیتم میکنن. بماند خواب های قبلی که کلی راجبشون حرف زده بودم تو پست های قدیمی تر اما؛ دفعه ی آخر چند روز پیش با چشمانی غیر طبیعی بزرگ و از حدقه بیرون زده و زرد به من خیره شده بودند. بعد اون شبی که احساس کردم یه نفر نامرئی روی سینه م نشسته و سنگینی میکنه و یه دختر ناشناس همزمان به مادرم گفته " بیا؛ بیا... " این اتفاقات ملموس تر شدن. قبلاً فقط من میدیدم و میشنیدمشون الآن بقیه هم دارن کم کم بهشون واکنش نشون میدن و اون صدای عطسه :) ... بیخیال خیلی پراکنده حرف زدم چون وقت ندارم و میخوام برم. کمنت بزارین اینقد کم حرف نباشین. راستی واکنشم به اون عطسه چیزی نبود جز اینکه سر جای خودم موندم. بهش توجهی نکردم. یکم قرآن پخش کردم و تمام.
حارِث مردی است که بسیار تلاش میکند.