اولین امتحان
فکر میکردم امتحانم 10 صبحه ولی الآن که با هزار بدبختی بلند شدم دیدم امتحانو 5 عصره. اول خواستم ناراضی باشم بعدش... یادم اومد که من اصلاً میخواستم سبک زندگیمو کم کم به حالت نرمال برگردونم. یعنی همون حارِث پنج صبحی... البته هنوز کلی مونده تا به اون مرحله دوباره برسم. اونموقع که پنج صبحی بودم خیلی چیزا فرق میکرد... ( جمله ی آخرو خوندی ؟ بعد نوشتن کلمه ی " اونموقع " نزدیک 15 دقیقه تصویر و خاطره از جلو چشام رد شد 💔 )
پ.ن : امیدوارم هوش مصنوعی بتونه پاسم کنه.
+ نوشته شده در شنبه ششم تیر ۱۴۰۵ ساعت 10:28 توسط حارِث
|
حارِث مردی است که بسیار تلاش میکند.